دامون

وب شخصی

دامون

وب شخصی

۶ مطلب با موضوع «نقد داستان» ثبت شده است

نگاهی به مجموعه داستان «گاه گرازها» نوشته‌ی رضا زنگی‌آبادی-نشر روزنه و همراه


ابتدا باید اعتراف کرد که نوشتن در مورد مجموعه داستان به نوعی دشوارتر از رمان است. در یک مجموعه ممکن است چند داستان مختلف با پرداخت های متفاوت وجود داشته باشند. با این اوصاف مجموعه‌ داستان «گاه گرازها» را می‌توان به رشته‌کوهی مانند کرد که چند قله و بلندی دارد و چند دامنه در پایین این رشته کشیده شده‌اند. بهتر است داستان‌ها را بر همین اساس تقسیم کرد. از میان هشت داستان مجموعه می‌توان داستان‌های «گاه گرازها»، «چوپان« و «زیر سقف گور« را قله‌های این مجموعه دانست (دو داستان «گاه گرازها» و «زیر سقف گور» داستان پیوسته هستند)، در ادامه داستان‌های «جانشین» و «قبل از تحویل سال» را بلندی‌هایی دانست که شکل دیگری از روایت دارند. سرانجام داستان‌های «اگر کلاغ‌ها»، «پلنگ برنز» و «نیشابور» از لحاظ فرم و دورن‌مایه در رده‌ی دشت و دامنه‌ی این مجموعه قرار می‌گیرند (هرچند داستان «نیشابور» قابلیت بودن در بلندی‌ها را از لحاظ آگاهی راوی دارد).

نگاهی به رمان «تاریک ماه» نوشته‌ی منصور علیمرادی-نشر روزنه


نقد رمانی که مشکلات فراوانی دارد کار آسانی است. بر اساس اصول از پیش تعریف شده -مانند فالش در موسیقی - با یک بار خواندن متن بیرون زدگی‌ها مشخص می‌شوند. اما بررسی رمانی مانند "تاریک ماه" که چهارچوب مشخصی دارد و تقریبا هر قسمتش از یک برنامه پیروی می‌کند کار دشواری است.

"تاریک ماه" سرگذشت میرجان مردی از رودبار است که به دلیل بدهی برادر مرده‌اش به اشرار، گروگان آنها می‌شود و زندگی‌اش دگرگون می‌گردد، دگرگون شدنی که نیمه‌ی تاریک زندگی و آینده را به میرجان نشان می‌دهد. نیمه‌ای سراسر ناکامی و اشتباه و دردسر. میرجان که به هیچ یک از معشوقه‌هایش نمی‌رسد یکی را طبیعت با گزیدن مار از او می‌گیرد و دیگری را انسان‌ها ، آخرین معشوقه‌اش "هانی" که در خیالپرادزی میرجان جان می‌گیرد -حتی در خیال با او به زندگی آرام هم می‌رسد- عاقبت خوشی در واقعیت برای میرجان ندارد. شاید قسمتی که در توجه به مضمون تاریک ماه کمتر دیده شده است اشتباهات خود میرجان در برخورد با مسائل بوده است، مانند عدم صبر برای کمک پدرش و فرار کردن و حتی کشتن برادر خورشید.

نگاهی به رمان "جناب آقای شاهپور گرایلی همراه خانواده"/ فرهاد بابایی/ نشر چشمه


رمان فرهاد بابایی روایت زندگی خانواده‌ای شش نفره است که با ورود مادربزرگ خانواده در فصل اول و بحث قرعه‌کشی وامِ محله، زندگی خانواده‌ی گرایلی وارد مرحله‌ی جدیدی می‌شود. راوی داستان پسر نوجوان خانواده است که زبان تند و زننده‌ای دارد. بهتر است ابتدا به زبان راوی و نوع انتخاب کلمات و دایره لغات او پرداخته شود. فرزین نماینده و در جاهایی از کتاب نماد نسل جدید (بخوانید همان نسل دهه‌ی هفتاد) در طبقه‌ی متوسط رو به سقوطِ جامعه‌‌ی ایرانی است. نویسنده در رمان تلاش کرده به زبانی برای راوی برسد که بی‌قیدی و بی‌تفاوتی این نسل را به نمایش بگذارد: استفاده بیش از حد از ناسزا، توصیف پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده به شکل کاملا منفی و منفعت‌طلبانه از سوی او، انجام کارهای تکراری از جمله تف انداختن روی دیوار حیاط و غیره...

نقدی کوتاه بر رمان "این سگ می‌خواهد رکسانا را بخورد" نوشته‌ی قاسم کشکولی


در نگاهی اجمالی به رمان "این سگ می‌خواهد رکسانا را بخورد" مشاهده می‌شود که رمان دارای طرح و چهارچوبی مدون است. نویسنده در رفت و برگشت‌ها و تکرارها برنامه ریزی داشته است و هدفی را دنبال می‌کند. زبان و روایت در خدمت پیشبرد رمان هستند (به غیر از یکی دو مورد که راوی از تک‌گویی درونی به تک‌گویی نمایشی می‌لغزد). فصل و خطوط اول رمان با یک رخداد و به نوعی مهم‌ترین رخداد رمان که همان سقوط رکسانا است آغاز می‌شود که خود به تقویت تعلیق کمک کرده است. شخصیت‌‌های رمان که از دیدگاه راوی و شخص اول رمان معرفی می‌شوند _با درنظرگرفتن غیرقابل اعتماد بودن راوی و تداخل زمانی- به نسبت خوب پرداخت شده‌اند. تنها موردی که شاید تاحدی خواننده را از متن دور کند تکرارهای گاها بیش از حد به خصوص در یک چهارم پایانی رمان_در به خاک سپردن رکسانا- است.


 

نقدی بر رمان "دود" نوشته‌ی حسین سناپور

(اگر رمان را خوانده‌اید)


روایت در رمان "دود" نوشته‌ی حسین سناپور توسط یک من_راوی صورت می‌گیرد. بازه زمانی هم یک شبانه روز است و البته در این بیست‌و‌چهار ساعت فلاش‌بک‌ها و تداعی‌هایی نیز وجود دارند. داستان روایت روزگار حسام شاعر و روشنفکری بی‌عمل است که زندگی از هم پاشیده و بی‌معنی‌ای دارد. زندگی زناشویی وی به طلاق انجامیده و بعد از آن با زن‌هایی مختلفی که همه درگیر مشکلاتی شدید هستند ارتباط دارد.

نویسنده در توصیف بی‌عملی راوی به نسبت موفق بوده اما در پرداخت دیگر شخصیت‌ها و همچنین در نشان دادن روابط ناموفق است. لادن که بیشتر از توصیفات و فلاش‌بک‌های حسام شناسانده می‌شود، شخصیتی‌ست محوری که باید به عمق برود ولی در سطح می‌ماند و تیپ می‌شود. مهتاب و زهره شخصیت‌پردازی بهتری نسبت به لادن دارند، مجدد آنها هم ناقص می‌مانند و حتی خواننده زهره را بهتر از مهتاب_که زن سابق حسام است- میشناسد. باقی شخصیت‌ها هم یا سطحی مانده‌اند و تیپ شده‌اند مانند مظفر یا کارکردی ندارند و می‌توان آن‌ها را حذف کرد مانند کبکانی.


نقدی کوتاه بر رمان "من از گورانی ها می ترسم" نوشته ی بلقیس سلیمانی

(اگر رمان را خوانده اید)



در نقد این رمان رئال، به نقد ساخت های مهم شخصیت پردازی و پی رنگ(پلات) پرداخته می شود. شخصیت که در داستان کوتاه مجال زیادی به پرداخت به آن نیست در رمان می تواند زندگی کند و اکثر جنبه های شخصیت عمق پیدا کنند. در رمان مذکور، به غیر از شخصیت فرنگیس و تا حدی ژاله باقی شخضیت ها به عمق نمی روند و تعدادی از آنها تنها کارکردی برای تاریخ نگاری دارند و شخضیت هایی مانند رنگین و ابول از دست می روند. البته قرار به پرداخت به شخصیت های فرعی در حد شخصیت اول و دوم رمان نیست اما آنها هم باید تصویر واضح تری داشته باشند. در رمانی که تک روای ست و رخدادها و پرداخت شخصیت را از دریچه نگاه او می بینیم نویسنده کار سخت تری دارد، در "من از گورانی ها می ترسم" تعدادی از شخصیت ها از قلم نویسنده و دید راوی می افتند.