دامون

وب شخصی

دامون

وب شخصی

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

«جلسه‌ی خوانش...» جمله‌ای است که این روزها در تبلیغ جلسات ادبی-هنری متفاوتی مشاهده می‌شود. ترکیبی که به صورت "خوانش کتاب"، "خوانش نمایشنامه"، "خوانش شعر" و غیره در عنوان‌ این جلسات جای گرفته نشان از بی‌اطلاعی و عدم وجود پشتوانه‌ی فکری در متولی امر است. "خوانش" نه به معنی خواندن بلکه معنای دیگری دارد. "خوانش" معنی قرائت، برداشت، استنباط می دهد. خوانش، تفسیر و برداشت ذهنی از یک متن است. دست یافتن به رهیافتی برای رسیدن به تفسیر متن مورد نظر است. برای مثال در علم ترجمه داریم: « نخستین مرحله از فرآیند ترجمه عبارت است از خوانش متن. عمل خوانش اولاً موضوع علم روانشناسی است، از آنرو که این عمل مربوط به نظام ادراکی ماست. خوانش، همانند ترجمه بیشتر فرآیندی ناخودآگاه است» و همچنین: «حتی نخستین خوانش فردی که مجهز به ابزارهایی که یک منتقد در اختیار دارد نیست، که به آن "خوانش ساده" (ingenuous reading)می‌گویند. خصوصیت خوانش، که پس از آنکه ادراک متن صورت گرفت شکل می‌گیرد، عبارت است از کوششی ناگهانی و ناخودآگاه از سوی خوانشگر جهت حدس زدن یا حس کردن اینکه چگونه متن به پیش خواهد رفت»، «خوانش، نخستین فرآیند از مجموعه فرآیندهایی است که متن پسین را به شکل به تفسیری از متن پیشین در می‌آورد که این تفسیر، ذهنی یا شخص محور (subjective)و ممکن الخطا ((fallible است. نشانه شناسی و فلسفه زبان کمک فراوانی به ما خواهند کرد تا ماهیت پیچیده‌ی خوانش را و ابعادی از آن که مربوط به تفسیر هستند، درک کنیم.»

این چند خط شاید تنها گوشه‌‌ای از معنی "خوانش" باشد. پس بهتر است به جای استفاده از ترکیب "خوانش کتاب" یا "خوانش نمایشنامه" از همان ترکیب قدیمی "کتاب خوانی" یا "خواندن کتاب" بهره ببریم. به امید اینکه تحقیق ادبی-هنری جای نمایش ادبی را بگیرد.

منبع نقل‌قول و بیشتر

نقدی بر رمان "دود" نوشته‌ی حسین سناپور

(اگر رمان را خوانده‌اید)


روایت در رمان "دود" نوشته‌ی حسین سناپور توسط یک من_راوی صورت می‌گیرد. بازه زمانی هم یک شبانه روز است و البته در این بیست‌و‌چهار ساعت فلاش‌بک‌ها و تداعی‌هایی نیز وجود دارند. داستان روایت روزگار حسام شاعر و روشنفکری بی‌عمل است که زندگی از هم پاشیده و بی‌معنی‌ای دارد. زندگی زناشویی وی به طلاق انجامیده و بعد از آن با زن‌هایی مختلفی که همه درگیر مشکلاتی شدید هستند ارتباط دارد.

نویسنده در توصیف بی‌عملی راوی به نسبت موفق بوده اما در پرداخت دیگر شخصیت‌ها و همچنین در نشان دادن روابط ناموفق است. لادن که بیشتر از توصیفات و فلاش‌بک‌های حسام شناسانده می‌شود، شخصیتی‌ست محوری که باید به عمق برود ولی در سطح می‌ماند و تیپ می‌شود. مهتاب و زهره شخصیت‌پردازی بهتری نسبت به لادن دارند، مجدد آنها هم ناقص می‌مانند و حتی خواننده زهره را بهتر از مهتاب_که زن سابق حسام است- میشناسد. باقی شخصیت‌ها هم یا سطحی مانده‌اند و تیپ شده‌اند مانند مظفر یا کارکردی ندارند و می‌توان آن‌ها را حذف کرد مانند کبکانی.


نقدی کوتاه بر رمان "من از گورانی ها می ترسم" نوشته ی بلقیس سلیمانی

(اگر رمان را خوانده اید)



در نقد این رمان رئال، به نقد ساخت های مهم شخصیت پردازی و پی رنگ(پلات) پرداخته می شود. شخصیت که در داستان کوتاه مجال زیادی به پرداخت به آن نیست در رمان می تواند زندگی کند و اکثر جنبه های شخصیت عمق پیدا کنند. در رمان مذکور، به غیر از شخصیت فرنگیس و تا حدی ژاله باقی شخضیت ها به عمق نمی روند و تعدادی از آنها تنها کارکردی برای تاریخ نگاری دارند و شخضیت هایی مانند رنگین و ابول از دست می روند. البته قرار به پرداخت به شخصیت های فرعی در حد شخصیت اول و دوم رمان نیست اما آنها هم باید تصویر واضح تری داشته باشند. در رمانی که تک روای ست و رخدادها و پرداخت شخصیت را از دریچه نگاه او می بینیم نویسنده کار سخت تری دارد، در "من از گورانی ها می ترسم" تعدادی از شخصیت ها از قلم نویسنده و دید راوی می افتند.